غزل شمارهٔ ۱۸۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از تجربهای در خرابات سخن میگوید. او به بیان حالاتی میپردازد که در حین غفلت و مستی، به همراه کاسهفروشان، ساقیان و مطربان به این مکان آمده است. شاعر از جذابیتهای خرابات و تأثیر آن بر دل و عقل انسانها سخن میگوید. او همچنین به زیبایی و جاذبهای که از چشم و ابروی یک معشوق بر دیگران تأثیر میگذارد، اشاره میکند. در نهایت، این شعر ترکیبی از حالتی مست و زدهخود، عشق و زیباییهای دنیای عرفانی و عاشقانه را روایت میکند.
در خرابات مرا دوش به دوش آوردندبیخودم بر در آن باده فروش آوردند
هوش مصنوعی: دیشب مرا در جایی آوردند که پر از سر و صدا و شادی بود، و من خودم را نمیشناختم. آنجا کسی مرا به در جلوی فروشندهی شراب آورد.
شهسواری که نیامد به همه کون فرودبر در خانه خمار فروش آوردند
هوش مصنوعی: شاہزادهای که به همه جا سر نمیزند، به در خانهی شرابفروش آمدند.
دوش بر دوش فلک میزنم امروز که دوشمستم از کوی خرابات به دوش آوردند
هوش مصنوعی: دیشب از حال و هوای خراباتیان مست بودم و امروز شخصیتم همچون آسمان به دوش کشیده شده است.
مطربان زیر لب از پردهسرایی، با نیتا چه گفتند؟ که نی را به خروش آوردند
هوش مصنوعی: نوازندگان به آرامی از هنر خود صحبت میکنند و با ساز نی، چه رازهایی را بیان کردهاند که باعث شده نی به آواز درآید و به شور و هیجان بیفتد.
ساقیان داروی بیهوشی می در دادنددل بیهوش مرا باز به هوش آوردند
هوش مصنوعی: ساقیها نوشیدنیای به من دادند که باعث شد حتی از حال خود بیخبر شوم، اما آن نوشیدنی در نهایت مرا به حالت طبیعیام برگرداند.
شاهدان این همه دلهای پریشان را جمعبه تماشای گل غالیه پوش آوردند
هوش مصنوعی: شاهدان، دلهای نگران و آشفته را برای تماشای گلی که با عطر و زیبایی خاصی آراسته شده، دور هم جمع کردند.
عشوه دادند فریب و دل و دین را ستدندهوش بردند و نکات و نی و نوش آوردند
هوش مصنوعی: با ناز و عشوه دل و دین را گرفتند و ذهن و فکر آدمی را پریشان کردند و نکات و رازها و ساز و نوش را به همراه آوردند.
چشم و ابروی تو از گوشه خود سلمان رادر خرابات کشان از بن گوش آوردند
هوش مصنوعی: چشم و ابروی تو با نگاهی خاص، سلمان را به سوی خرابات (محل میخانه) کشاند و به او فهماند که او را از دور میبینند.