غزل شمارهٔ ۲۵۰
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از "صبا" (نسیم) میخواهد که به کوی دلستان برود و حال او و جان بیمار را بپرسد. او به توصیف مشکلات و رنجهایی که در دل دارد، میپردازد و از صبا میخواهد که در مورد حال بیماران و عشقش نیز سوال کند. شاعر به احساساتش اشاره میکند و میگوید که عشق بر عقل غالب است و در نهایت از صبا میطلبد که درباره جان و جهانش بپرسد، چون پاسخها در عشقش نهفته است.
ای صبا برخیز و کوی دلستان ما بپرسجان ما آنست، حال جان ما آنجا بپرس
هوش مصنوعی: ای نسیم سحری، بلند شو و به دیار دلانگیز ما برو. از حال ما بپرس که جان ما در آنجا است و دلباختگیام را به آن بگو.
اندک اندک پیش رو، وآن جان بیمار مرازیر لب بسیار بسیار از زبان ما بپرس
هوش مصنوعی: کم کم به جلو بیا، و از زبان ما بارها و بارها درباره این جان بیمار من سؤالاتی بپرس.
خفته است آن نرگس بیمار و ابرو بر سرشحال بیماران ز جان ناتوان ما بپرس
هوش مصنوعی: نرگس بیمار در خواب است و ابرویش در حالت خاصی قرار دارد. از حال و احوال ما که به خاطر ناتوانی جان در رنج هستیم، بپرس.
انحرافی در مزاج مستقیم سرو ماستگوییا چون است سرو بوستان ما، بپرس
هوش مصنوعی: سروهای باغ ما به طرز خوبی رشد کردهاند و نشاندهندهی سلامت خاصی هستند. به نظر میرسد که ویژگیهای منحصر به فردی دارند که میتوان راجع به آنها بیشتر صحبت کرد.
رنگ رویم کرد پیدا رنج پنهان، ای طبیب!رنگ ما را بین و از رنج نهان ما بپرس
هوش مصنوعی: چهرهام نشاندهنده دردها و رنجهای پنهانم است، ای پزشک! به چهرهام نگاهی بینداز و از دردی که در درونم دارم بپرس.
شمع سان دارم سری بیآنکه باشد درد سرقصه ما یک یک از اشک روان ما بپرس
هوش مصنوعی: من همچون شمعی روشن هستم، بدون اینکه دردی برای من ایجاد کند. میتوانید داستان ما را از اشکهای ما بپرسید.
کار ما عشق است و آنگه عقل سعیی میکندعقل را باری چه کار اندر میان ما بپرس
هوش مصنوعی: ما در دل عاشقانهایم و عقل برای تلاش و کوشش تلاش میکند. حالا از عقل بپرس که در این عشق چه نقشی دارد.
اینکه میگویی: چرا سلمان جهان و جان بباخت؟در سخن یک بار از آن جان و جهان ما بپرس
هوش مصنوعی: نپرس چرا سلمان جان و دنیا را فدای عشق کرد، بلکه از خودمان بپرسیم که آن عشق و اهمیت آن چگونه است که چنین قربانیهایی را ارزشمند میسازد.