غزل شمارهٔ ۲۵۲
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای مستی و شوق و عشق میپردازد. شاعر در خرابات، جایی که مغان و رندان به خوشگذرانی میپردازند، احساسات خود را بیان میکند. او از نوشیدن باده و زیبایی معشوقش میگوید و حال پریشان خود را به تصویر میکشد. در این حال، به دیگران پند میدهد که عاقلان را نباید غافلگیر کرد و باید از لذتهای زندگی بهرهبرد. شاعر به کنایه به زرق و برقها و ظاهرگرایی نیز انتقاد میکند و تأکید میکند که عشق و شوق واقعی از درون انسان میجوشد. در نهایت، شوق و آتش عشق را با نوشیدن باده و یاد معشوق پیوند میزند.
در خرابات مغان مست و بهم بر زده دوشمیکشیدند مرا چون سر زلف تو به دوش
هوش مصنوعی: در میخانه، عدهای مست و شاداب شب گذشته مرا به راحتی به حالتی شبیه به موهای تو میکشیدند.
دیدم از باده نوشین و لب نوش لبانبزم رندان خرابات پر از «نوشانوش»
هوش مصنوعی: در میخانه، دیدم که از شراب خوشمزه و لبهای زیبا، بزم جوانان پر از شادی و لذت است.
قصه حال پریشان من امشب زغمتبه درازی چو سر زلف تو بگذشت ز دوش
هوش مصنوعی: حالت نگرانکننده من در این شب آنقدر طولانی بود که مثل بلندی موهای تو از غم گذشت.
عاقلا پند من بیدل بیهوش مدهمی به من ده که ندارم سر عقل و دل و هوش
هوش مصنوعی: عاقلانه است که به من نصیحت نکنید، زیرا من در حالتی هستم که توانایی فکر کردن و درک کردن را ندارم. به جای این، نوشیدنی به من بدهید، چون به من اصلاً عقل و دل و هوش برای تفکر نمیرسد.
در خرابات مغان دلق مرقع نخرندبرو ای خواجه برو دلق مرقع بفروش
هوش مصنوعی: در میخانههای مغان، لباسهای پاره و زشت نمیفروشند. ای آقا، برو! برو و آن لباس کهنه و پاره را بفروش.
جامه زرق و لباسات در این ره عیب استآشکارا چه کنی خرقه قبا ساز و بپوش
هوش مصنوعی: لباسهای زیبا و زرق و برقدار در این مسیر عیب و نقصی واضح به شمار میآید. پس چه باید کرد؟ چارهاش این است که لباسهای ساده و زاهدانه بپوشی.
گر چو شمعت بکشد یار از و روی متابور چو چنگت بزند دوست ز دستش مخروش
هوش مصنوعی: اگر محبوب تو مانند شمع بر خویش سایه افکند، روی خود را برنگردان. اما اگر دوستی چون چنگ به تو برخورد کند، از دستش نرنج.
آتش شوق رخت جرعه صفت سلمان راآبرو ریخته بر خاک در باده فروش
هوش مصنوعی: آتش عشق تو نام و حیثیت سلمان را در برابر فروشنده باده به زمین انداخته است.