غزل شمارهٔ ۲۷۹
هوش مصنوعی: این شعر احساس عمیق عشق و اندوه شاعر را نسبت به دوستش بیان میکند. شاعر میگوید که حتی اگر بهشتی باشد، بدون دوستش هیچ جاذبهای ندارد. او از رنجهای ناشی از فاصله با دوستش سخن میگوید و اینکه حاضر است به خاطر او جانش را فدای کند. شاعر عشق و اهمیت دوستش را در زندگیاش به تصویر میکشد و همچنین به تنهایی و غم ناشی از فراق اشاره میکند. در نهایت، تاکید میکند که بدون عشق محبوبش، هیچ چیزی برایش ارزش ندارد.
بی دوست من از باغ ارم یاد نیارم ور جنت فردوس بود، دوست ندارم
هوش مصنوعی: بدون دوست، حتی به یاد باغی زیبا و سرسبز هم نمیافتم; اگرچه بهشت فردوس باشد، آن را نمیخواهم.
از دست رقیبان نروم، ور برود سر من خاک در دوست به دشمن نگذارم
هوش مصنوعی: هرگز از رقبایم عقبنشینی نمیکنم، حتی اگر سرم به خاطر عشق به دوستم زیر خاک برود، اجازه نمیدهم که دربارهام به دشمنان صحبت کنند.
پرورده به خون جگرش بودم و چون اشک از دیده من رفت و نیامد به کنارم
هوش مصنوعی: تربیت شده از درد و رنج او بودم و وقتی که اشکهایم تمام شدند، دیگر به سمتم نیامد.
آن دم که دهم جان و به خاکم بسپارند من خاک درش را به دل و جان نسپارم
هوش مصنوعی: زمانی که جانم را داده و به خاک بسپارند، من هرگز خاک درب او را با دل و جانم بیگانه نخواهم گذاشت.
بر خاک درش میرم و چون خاک شوم من زان در نتوانند برانگیخت غبارم
هوش مصنوعی: من بر روی خاک در آنجا میروم و زمانی که به خاک تبدیل شوم، نمیتوانند از آن در، غبار مرا برآورند.
در نامه چو نامت نبود نامه نخواهم و آن دم که به یادت نزنم دم نشمارم
هوش مصنوعی: وقتی در نامه نام تو نیست، دیگر نامهای برایت نخواهم نوشت و زمانی که به یاد تو نباشم، آن لحظه را وقت حساب نمیکنم.
کو دولت آنم که شبی با تو نشینم؟کو فرصت آنم که دمی با تو برآرم؟
هوش مصنوعی: کجا میتوانم آن نعمت را پیدا کنم که شبی را در کنار تو بگذرانم؟ کجا فرصتی هست که دمی در کنار تو باشم و از این لحظهها بهرهمند شوم؟
در نامه همه شرح فراق تو، نویسم بر دیده همه نقش خیال تو نگارم
هوش مصنوعی: در نامهام تمام جزئیات جدایی تو را مینویسم و بر چشمانم همیشه تصویر تو را میکشم.
چشمان سیاه تو به اول نظرم مست کردند و بکشتند در آخر به خمارم
هوش مصنوعی: چشمان سیاه تو در اولین نگاه، مرا مجذوب و سرمست کردند و در پایان، به خاطر عشق تو، دچار خماری و افسردگی شدم.
یارب چه دلست آن دل سنگین که نشد نرم؟از « یارب» دلسوز من و ناله زارم
هوش مصنوعی: ای خدا، چه دلی است آن دل سنگین که نتوانست نرم و احساساتی شود؟ به خاطر دلسوزی و نالههای بیپایان من، به من رحم کن.
گویند که سلمان سر و جان در قدمش باز گر کار به سر میرودم بر سر کارم
هوش مصنوعی: میگویند که سلمان تمام وجودش را در راه او قرار میدهد. اگر کار به پایانی برسد، تمام تمرکزم را روی آن کار میگذارم.