غزل شمارهٔ ۳۱۸
هوش مصنوعی: در این غزل عاشقانه، شاعر به مخاطبش هشدار میدهد که به زلف و زیبایی محبوبش گرفتار نشود، زیرا آن دلربایی نازک و لطیف است. او از محبوبش میخواهد که در برخورد با او، جفا نکند و از درد عشقش شکایت نداشته باشد. اگر در درونش درد عشق وجود دارد، باید تنها به دلدادگی محبوب توجه کند. شاعر هم چنین از دوستش میخواهد که اگر وعدهای به او داده، به آن وفا نکند و به او آسیب نرساند. او تأکید میکند که عشق و محبت غالباً با درد و جفا همراه است و باید از آن عبور کرد. در نهایت، شاعر به دوستی که به او جفا میکند، میگوید که اگر میخواهد بدی کند، او را از خود دور نکند.
جز بند زلفش ای دل دیوانه جا مکن بس نازک است جانب رویش رها مکن
هوش مصنوعی: ای دل دیوانه، فقط به خاطر زلف او به خودت سختی نده و به یادش مشغول باش. چون زیبایی و نازککاری چهرهاش بسیار لطیف و حساس است، حتی یک لحظه هم او را فراموش نکن.
از من دلا منال که دادی مرا به دست کاین جور دیده کرد تو بر من جفا مکن
هوش مصنوعی: از من دوری نکن، چون تو مرا به این حال مبتلا کردی. اینطور به من نگاه نکن و بر من ظلم نکن.
دیدش نخست دیده و رفتی تو بر اثر خود رفتهای و دیده شکایت ز ما مکن
هوش مصنوعی: تو در نخستین دیدار، او را مشاهده کردی و سپس خود را بر اثر احساساتی که در دل داشتی به او رساندی. حالا که رفتهای، از ما شکایت نکن.
درد محبتی اگرت در درون بود زنهار جز به داغ جبینش دوا مکن
هوش مصنوعی: اگر در دل تجربهای از عشق و محبت داری، مراقب باش که جز با نشانی بر پیشانی او، هیچ آرامشی برای دردت نداشته باشی.
سودای مشک خالص اگر داری ای صبا!مگذر ز چین زلفش و فکر خطا مکن
هوش مصنوعی: اگر آرزوی به دست آوردن خوشبویی خالص و ناب را داری، ای نسیم! از چینهای موی او بگذر و به فکر اشتباه نیفت.
یک روز وعدهای به وفایی بده مرا وانگه چنان که عادت توست آن وفا مکن
هوش مصنوعی: یک روز به من قولی بده که به آن پایبند باشی، اما بعد طبق عادت همیشگیات، آن را نگذار کنار.
ای دوست هر جفا که تو داری بدست خصم بر من بکن و لیک ز خویشم جدا مکن!
هوش مصنوعی: ای دوست، هر آسیبی که از طرف دشمن به من میرسد، تو هم بر من روا دار، اما مرا از خودت جدا نکن!
عشاق را کشیدن جور و جفاست خو سلمان برو به مهر و وفا خو فرا مکن
هوش مصنوعی: عاشقها به سختی و بیرحمی کشیده میشوند، سلمان، تو به عشق و وفاداری بپرداز و از این مسائل دوری کن.