غزل شمارهٔ ۳۱۹
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی هشدار و نصیحت است که به معشوق میگوید جانش را به خطر نیندازد و او را نرنجاند. شاعر از او میخواهد که دل بستن به کسی نداشته باشد که باعث ناراحتی و رسواییاش میشود. همچنین، هیچگاه به کسی که عاشقش است ظلم نکند و از زخمهای روحی و عاطفی او بیشتر نکاسته و بار غمش را سنگینتر نکند. پیام کلی شعر بر رعایت محبت و دلسوزی و پرهیز از آزار عشق و عاشق است.
جان قتیل توست، بر دارش مکن چون عزیزش کردهای، خوارش مکن
هوش مصنوعی: جانِ کشتهی تو به حساب میآید، آن را بر سر دار نزن. چون تو او را گرامی داشتهای، پس نباید او را تحقیر کنی.
چشم مستت را ز خواب خوش ممال فتنه بر خوابست، بیدارش مکن
هوش مصنوعی: چشم زیبای تو در خواب شیرین غوطهور است، این خواب را خراب نکن و او را بیدار نکن.
زلف را یکبارگی بر بند دست در ستم با خویشتن یارش مکن
هوش مصنوعی: موهای او را ناگهان به دست بگیر و در ظلمت به خودی در آغوشش نزن.
صوفیا صافی کن از غش قلب را یا دگر سودای بازارش مکن
هوش مصنوعی: ای صوفی، دل خود را از آلودگیها پاک کن، یا اینکه دیگر به فکر سودای دنیایی نباش.
عاشق خود را چرا رسوا کنی؟کشته شد بیچاره، بر دارش مکن
هوش مصنوعی: چرا باید به عشق خود آسیب برسانی؟ او بیچاره است و به اندازه کافی رنج میبرد، پس چرا باید او را بیشتر آزار دهی؟
لاشه سلمان ضعیف افتاده است بیش ازین بر دوش غم بارش مکن
هوش مصنوعی: سلمان که حالا در شرایط سخت و ضعیفی قرار دارد، دیگر نباید بار غم و اندوه بیشتری بر دوشش بگذاری.