بینصیب
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به حال غمانگیز خود اشاره میکند و میگوید که در دلش غم است و در محیط شاد و خوشحال نمیتواند جایی داشته باشد. او دلشکسته و مسحور زیباییهای معشوقش است و میفهمد که عشق او به قدری عمیق و فراگیر است که حتی توانایی تماشای خود را هم ندارد. شاعر در نهایت به کمبود و نقصهای خود در برابر زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و بیان میکند که در دنیای ادبیات هم چیزی ارزشمند و باارزشی از خودش ندارد. در کل، این شعر حسرت و عشق عمیق را به تصویر میکشد.
کنج غم هست اگر بزم طرب جایم نیستهست خون دل اگر باده به مینایم نیست
هوش مصنوعی: اگر دلم پر از غم باشد، جایی برای شادی و خوشگذرانی ندارم. حتی اگر شراب داشته باشم، باز هم نمیتوانم از آن لذت ببرم چون قلبم پر از درد و اندوه است.
به سراپای تو ای سرو سهی قامت منکز تو فارغ سر مویی به سراپایم نیست
هوش مصنوعی: به تمام وجود تو ای سرو زیبای قد، من چنان تحت تاثیر تو هستم که حتی خاطر نداشتن از یک مو از بدنم را نیز ندارم.
تو تماشاگه خلقی و من از باده شوقمستم آنگونه که یارای تماشایم نیست
هوش مصنوعی: تو محل دیده شدن دیگران هستی و من به قدری از شوق و عشق سرمستم که تواناییش را ندارم تا تو را تماشا کنم.
چه نصیبی است کز آن چشمه نوشینم هست؟چه بلایی است کز آن قامت و بالایم نیست
هوش مصنوعی: من چه بهرهای از آن چشمه گوارا دارم؟ و چه مصیبت و زحمتی است که از زیبایی و قامت دلربای خودم بینصیبم؟
گوهری نیست به بازار ادب ور نه رهیدامن دریا چون طبع گهرزایم نیست
هوش مصنوعی: در بازار ادب، جواهری وجود ندارد و اگر بود، من به مانند طبع خودم، نمیتوانستم آن را به دست آورم.