تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۷۸ - دل من در طلسم خود اسیر است

دل من در طلسم خود اسیر استجهان از پرتو او تاب گیر است
مپرس از صبح و شامم ز آفتابیکه پیش روزگار من پریر است