تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۵۸ - بساطم خالی از مرغ کباب است

بساطم خالی از مرغ کباب استنه در جامم می آئینه تاب است
غزال من خورد برگ گیاهیولی خون دل او مشک ناب است