تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۵۹ - رگ مسلم ز سوز من تپید است

رگ مسلم ز سوز من تپید استز چشمش اشک بیتابم چکید است
هنوز از محشر جانم نداندجهان را با نگاه من ندید است