تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۷۲ - حیات جاوید

گمان مبر که به پایان رسید کار مغانهزار بادهٔ ناخورده در رگ تاک است
چمن خوش است ولیکن چو غنچه نتوان زیستقبای زندگیش از دم صبا چاک است
اگر ز رمز حیات آگهی، مجوی و مگیردلی که از خلش خار آرزو پاک است
به خود خزیده و محکم چو کوهساران زیچو خس مزی که هوا تیز و شعله بی‌باک است