تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۲۱۰ - به مبلغ اسلام در فرنگستان

زمانه باز برافروخت آتش نمرودکه آشکار شود جوهر مسلمانی
بیا که پرده ز داغ جگر بر اندازیمکه آفتاب جهانگیر شد ز عریانی
هزار نکته زدی پیش دلبران فرنگگداختی صنمان را به علم برهانی
خبر ز شهر سلیمی بده حجازی راشرار شوق فشان در ضمیر تورانی
ره عراق و خراسان زن ای مقام شناسببزم اعجمیان تازه کن غزل خوانی
بسی گذشت که در انتظار زخمه وریستچه نغمه ها که نه خون شد به ساز افغانی
حدیث عشق به اهل هوس چه میگوئیبه چشم مور مکش سرمهٔ سلیمانی