تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۲۱۱ - غنی کشمیری

غنی آن سخنگوی بلبل صفیرنواسنجِ کشمیرِ مینو نظیر
چو اندر سرا بود، در بسته داشتچو رفت از سرا تخته را وا گذاشت
یکی گفتش ای شاعرِ دل رسیعجب دارد از کار تو هر کسی
به پاسخ چه خوش گفت مرد فقیرفقیر و به اقلیمِ معنی امیر
ز من آنچه دیدند یاران رواستدرین خانه جز من متاعی کجاست
غنی تا نشیند به کاشانه‌اشمتاعی گرانی است در خانه‌اش
چو آن محفل‌افروز در خانه نیستتهی‌تر ازین هیچ کاشانه نیست