بخش ۴۰ - درین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگر
هوش مصنوعی: در این میخانه، من ساقی و همنشینی ندارم که مانند او باشد. به نظر میرسد من اولین کسی هستم که از جهانی دیگر آمدهام. ای کاش لحظهای این پیکر فرسوده را با خاک و آب زنده کنی و دمی دیگر آتش را در دل خاک شعلهور سازی. بیا آن خوشبختی بیدار و آن جامی را که جهانی را به من نشان دهد، زیرا تو برای عجم (ایرانیان) مجال بزم دیگری فراهم کردهای.
درین میخانه ای ساقی ندارم محرمی دیگرکه من شاید نخستین آدمم از عالمی دیگر
هوش مصنوعی: در این میخانه، من هیچ همدم و رفیق دیگری ندارم. شاید من تنها آدمی هستم که از دنیایی دیگر آمدهام.
دمی این پیکر فرسوده را سازی کف خاکیفشانی آب و از خاک آتش انگیزی دمی دیگر
هوش مصنوعی: لحظهای این جسم فرسوده را با گرد و خاکی تازه زنده کن و به آن آب بده تا جان بگیرد، و در لحظهای دیگر از خاکی که در آن هست، آتش و زندگی برانگیز.
بیار آن دولت بیدار و آن جام جهان بین راعجم را داده ای هنگامهٔ بزم جمی دیگر
هوش مصنوعی: آن نعمت بیداری و آن نگاه وسیع و عمیق را بیاور، که تو به غیر فارسها نیز شادابی و شلوغی مهمانی دادهای.