تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۷۲ - چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کش

چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کشترا که گفت که بنشین و پا بدامان کش
بقصد صید پلنگ از چمن سرا برخیزبکوه رخت گشا خیمه در بیابان کش
به مهر و ماه کمند گلو فشار اندازستاره ر از فلک گیر و در گریبان کش
گرفتم اینکه شراب خودی بسی تلخ استبدرد خویش نگر زهر ما بدرمان کش