بخش ۸۱ - جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد
هوش مصنوعی: این شعر به بیپایداری دنیا و سرنوشت انسانها اشاره دارد. شاعر به این نکته میپردازد که زندگی و وجود ما در نهایت به خاک باز میگردد و نمیداند که نفسهای رفته آیا دوباره برمیگردند یا نه. شبهایی که غریبان در آن هوای تنهایی دارند، چراغ و امیدی ندارند، و دلهای سرگشته و بیتاب همچنان نیازمند نور و شادی هستند. شاعر از خواننده میخواهد که از این حقیقت که همه چیز به خاک و نابودی میرسد، نترسد و به زندگی بپردازد. در نهایت، اشاره میکند که باید زنده بمانیم و زندگی کنیم، حتی اگر مرگ نزدیک باشد، تا خداوند از اعمال ما شرمندهتر نشود.
جهان ما همه خاک است و پی سپر گرددندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد
هوش مصنوعی: جهان ما در نهایت به خاک تبدیل میشود و نمیدانم آیا نفسهای رفته دوباره برمیگردند یا نه.
شبی که گور غریبان نشیمن است او رامه و ستاره ندارد چسان سحر گردد
هوش مصنوعی: شبی که خوابگاه غریبان است، هیچ نوری از ماه و ستاره وجود ندارد. چگونه میتواند صبح شود؟
دلی که تاب و تب لایزال می طلبدکرا خبر که شود برق یا شرر گردد
هوش مصنوعی: دلهایی که همواره در جستجوی عشق و شور و شوق هستند، چه کسی میداند که آیا این احساسات به اوج خود میرسند یا به شکل ناگهانی فروکش میکنند؟
نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجودمترس ازین که همه خاک رهگذر گردد
هوش مصنوعی: نگاه با شوق و خیال بلند و ذوق زندگی این نگرانی را نداشته باش که همه چیز گذرا و زودگذر است.
چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوامخدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد
هوش مصنوعی: به قدری با عظمت و با شکوه است که اگر مرگ ما به حساب آید، مرگ جاودانی خدا هم از نظر کردارهای ما شرمندهتر خواهد شد.