بخش ۱۱۳ - می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیست
هوش مصنوعی: این شعر به تأمل دربارهٔ پوچی و عدممعنایی میپردازد. شاعر بیان میکند که زیباییها و جذابیتهای دنیوی، مانند عشق و جوانی، در برابر چشمان عمیقتر چیزی نیستند. او به قدرتهای طبیعی و دانشهای انسانی اشاره میکند و میگوید که همهٔ اینها در نهایت بیمعنا هستند. شاعر توصیه میکند که از فکر کردن به خود نترسیم و به دنیای بیرونی بیجهت وابسته نشویم، زیرا وجود ما و جهان به معنای واقعی چیزی نیست. در نهایت، او به مسیر زندگی خود اشاره میکند و تأکید میکند که حتی سفر و مسیرهای مختلف نیز بیارزش هستند.
می دیرینه و معشوق جوان چیزی نیستپیش صاحب نظران حور و جنان چیزی نیست
هوش مصنوعی: شراب کهنه و محبوب جوان هیچکدام در نظر دانایان و صاحبنظران ارزشی ندارند و نسبت به زیباییهای بهشتی و دنیوی چیزی محسوب نمیشوند.
هرچه از محکم و پاینده شناسی گذردکوه و صحرا و بر و بحر و کران چیزی نیست
هوش مصنوعی: هر چیزی که از آن چیزهایی که محکم و دائمی به نظر میرسند، چه کوهها و دشتها و زمین و دریا و کنارهها، عبور کند، در واقع هیچ چیز نیست.
دانش مغربیان فلسفهٔ مشرقیانهمه بتخانه و در طوف بتان چیزی نیست
هوش مصنوعی: دانش و فلسفهٔ غربیها در نظر من مثل یک معبد بتپرستی است و هیچ ارزشی ندارد.
از خود اندیش و ازین بادیه ترسان مگذرکه تو هستی و وجود دو جهان چیزی نیست
هوش مصنوعی: به خودت فکر کن و از این راه ناهموار هراسان مباش، زیرا تو هستی و وجود دو جهان در مقایسه با تو اهمیت چندانی ندارد.
در طریقی که بنوک مژه کاویدم منمنزل و قافله و ریگ روان چیزی نیست
هوش مصنوعی: در مسیری که به دقت و با وسواس پیش میروم، نه نشانهای از خانهای دارم، نه قافلهای و نه حتی ذرهای از خاک.