تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۱۴ - قلندران که به تسخیر آب و گل کوشند

قلندران که به تسخیر آب و گل کوشندز شاه باج ستانند و خرقه می پوشند
به جلوت اند و کمندی به مهر و مه پیچندبه خلوت اند و زمان و مکان در آغوشند
بروز بزم سراپا چو پرنیان و حریربروز رزم خود آگاه و تن فراموشند
نظام تازه بچرخ دو رنگ می بخشندستاره های کهن را جنازه بر دوشند
زمانه از رخ فردا گشود بند نقابمعاشران همه سر مست بادهٔ دوشند
بلب رسید مرا آن سخن که نتوان گفتبحیرتم که فقیهان شهر خاموشند