تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۲۳ - بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشو

بگذر از خاور و افسونی افرنگ مشوکه نیرزد به جوی اینهمه دیرینه و نو
چون پرکاه که در رهگذر باد افتادرفت اسکندر و دارا و قباد و خسرو
زندگی انجمن آرا و نگهدار خود استایکه در قافله ئی بی همه شو با همه رو
تو فروزنده تر از مهر منیر آمده ئیآنچنان زی که بهر ذره رسانی پرتو
آن نگینی که تو با اهرمنان باخته ئیهم به جبریل امینی نتوان کرد گرو
از تنک جامی ما میکده رسوا گردیدشیشه ئی گیر و حکیمانه بیاشام و برو