تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۲۴ - جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است این

جهان رنگ و بو پیدا تو میگوئی که راز است اینیکی خود را بتارش زن که تو مضراب و ساز است این
نگاه جلوه بدمست از صفای جلوه می لغزدتو میگوئی حجابست این نقابست این مجاز است این
بیا در کش طناب پرده های نیلگونش راکه مثل شعله عریان بر نگاه پاکباز است این
مرا این خاکدان من ز فردوس برین خوشترمقام ذوق و شوقست این حریم سوز و ساز است این
زمانی گم کنم خود را زمانی گم کنم او رازمانی هر دو را یابم چه رازست این چه رازست این