بخش ۱۳۰ - باز این عالم دیرینه جوان میبایست
هوش مصنوعی: این شعر به نوعی از چرایی و چگونگی وضعیتهای موجود میپردازد. شاعر از ضرورت تغییر و نوآوری در عالم صحبت میکند و به این نکته اشاره دارد که در عین حال که اشیا و روابط قدیمی وجود دارند، نیاز به تجدید و بازسازی احساس میشود. وی همچنین به عمق احساسات و نگرشهای انسانی میپردازد و تأکید میکند که هر چند زیباییها در اطراف ما فراوانند، اما همواره نیاز به زیبایی و کمال بیشتری داریم. در انتها، به نظر میرسد که نگاه خداوند و نگاه انسان به واقعیتها یکسان است و در این راستا توان تغییر و تحول وجود دارد.
باز این عالم دیرینه جوان میبایستبرگ کاهش صفت کوه گران میبایست
هوش مصنوعی: دوباره این دنیا کهن باید جوان میشد و ویژگیهایش باید مانند صفتهای کوه سنگین تغییر میکرد.
کف خاکی که نگاه همهبین پیدا کرددر ضمیرش جگر آلوده فغان میبایست
هوش مصنوعی: در خاکی که همه توجهات را به خود جلب کرده، در باطنش درد و نالهای وجود دارد که باید فاش شود.
این مه و مهر کهن راه به جایی نبرندانجم تازه به تعمیر جهان میبایست
هوش مصنوعی: این ماه و خورشید قدیمی به جایی نمیرسند و برای بازسازی جهان به ستارههای جدید نیاز است.
هر نگاری که مرا پیش نظر میآیدخوش نگاریست ولی خوشتر از آن میبایست
هوش مصنوعی: هر فرد زیبایی که به چشمم میآید، زیباست، اما باید زیبایی بهتری از آن وجود داشته باشد.
گفت یزدان که چنین است و دگر هیچ مگوگفت آدم که چنین است چنان میبایست
هوش مصنوعی: خداوند فرمود که اوضاع به همین شکل است و هیچ چیز دیگری نگوید. آدم نیز پاسخ داد که این وضعیت همینگونه است و باید همینطور باشد.