تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۱۳۳ - ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغ

ای لاله ای چراغ کهستان و باغ و راغدر من نگر که میدهم از زندگی سراغ
ما رنگ شوخ و بوی پریشیده نیستیممائیم آنچه می رود اندر دل و دماغ
مستی ز باده میرسد و از ایاغ نیستهر چند باده را نتوان خورد بی ایاغ
داغی به سینه سوز که اندر شب وجودخود را شناختن نتوان جز به این چراغ
ای موج شعله سینه بباد صبا گشایشبنم مجو که میدهد از سوختن فراغ