بخش ۴۱ - بدن وامانده و جانم در تک و پوست
هوش مصنوعی: در این ابیات، شاعر از حال بدن و جان و خستگی خود سخن میگوید و به شهری اشاره میکند که در آن بهشت و آرامش وجود دارد. او از معشوق میخواهد که در آنجا باقی بماند و با خاصان و بزرگان ارتباط برقرار کند، در حالی که خودش در فکر و آرزوی دیدار دوست محبوبش است.
بدن وامانده و جانم در تک و پوستسوی شهری که بطحا در ره اوست
هوش مصنوعی: بدن من خسته و ناتوان است و روح و جانم در سفر به سوی شهری قرار دارد که در آن مکان «بطحا» وجود دارد.
تو باش اینجا و با خاصان بیامیزکه من دارم هوای منزل دوست
هوش مصنوعی: تو در اینجا بمان و با افراد خاص و مورد علاقهات معاشرت کن؛ چون من در حال فکر کردن به خانه و محفل دوست هستم.