تناجی
اقبال لاهوری

بخش ۳۶۹ - چو رخت خویش بر بستم ازین خاک

چو رخت خویش بر بستم ازین خاکهمه گفتند با ما آشنا بود
ولیکن کس ندانست این مسافرچه گفت و با که گفت و از کجا بود