غزل شمارهٔ ۵۱
هوش مصنوعی: دی من و محمود در کنار هم نشسته بودیم و درباره عشق و دوست داشتن صحبت میکردیم. من گفتم باید از دنیای مادّی جدا شویم و به عشق بپردازیم. محمود پاسخ داد که ما آمادهایم و جان و دلمان را فدای عشق کردهایم. من اشاره به قدرت و دلبستگیهای دنیوی کردم و او تأکید کرد که همچنان به عشق پایبندیم. من گفتم که شرایط ما را محتاط و دوراز عشق کرده، اما او گفت که ما هنوز از عشق مست هستیم. به رابطهامان اشاره کردم و او گفت که ما هیچگاه این عهد را نشکستهایم. در پایان، به این نکته اشاره کردم که او خود را فقیر میداند و محمود گفت که ما بنده عشق امیر هستیم.
دی من و محمود در وثاق نشستیملب بگشادیم و در به روی ببستیم
هوش مصنوعی: من و محمود در یک مکان بسته نشسته بودیم و به محض اینکه صحبت کردیم، در را بر روی دیگران بستیم.
گفتم برخاست باید از سر عالمگفت بلی تا به مهر دوست نشستیم
هوش مصنوعی: گفتم که باید از دنیا جدا شویم و به محبت دوست پاسخ دهیم، تا زمانی که در کنار او قرار گیریم.
گفتمش ایثار راه میر چه بایدگفت دل و جان نهاده بر کف دستیم
هوش مصنوعی: به او گفتم: ای رفیق، چه چیز باید بگویم وقتی که دل و جانم را به راحتی در دستان خود گذاشتهام؟
گفتم شیر از کمند میر نجسته استگفت که ما نیز از آن کمند نجستیم
هوش مصنوعی: گفتم شیر از اسارت فرمانروای خود فرار کرده است، او جواب داد که ما هم از آن اسارت فرار نکردهایم.
گفتم ما را نموده حزمش هشیارگفت ولیکن ز جام عشقش مستیم
هوش مصنوعی: من گفتم که بیدار و هوشیاریم، اما او گفت که ما هنوز از جام عشقش سرمست هستیم.
گفتم ما را بلند ساخته جاهشگفت ولیکن به خاک راهش پستیم
هوش مصنوعی: گفتم که مقام ما را بالا برده، او پاسخ داد که اما ما به خاک و زمین او نیازمندیم و در جایش فرود هستیم.
گفتم قرینست تا که مادح اویمگفت مفرمای بودهایم که هستیم
هوش مصنوعی: گفتم تا زمانی که درباره او مدح و تعریف کنم در کنار او هستم، ولی او پاسخ داد که ما همیشه به همین حال بودهایم و باید در این وضعیت باقی بمانیم.
گفتم ازین بیشتر دلم را مشکنگفت مگر عهد میر بد که شکستیم
هوش مصنوعی: گفتم دیگر دلم را بیشتر نشکن، او پاسخ داد که آیا نمیدانی ما عهد و پیمانی را که داشتیم، شکستهایم؟
گفتم او خواجهٔ فقیر پرستستگفت که ما بندهٔ امیر پرستیم
هوش مصنوعی: من به او گفتم که او تنها به فقرا توجه دارد، ولی او پاسخ داد که ما به خدمت امیر مشغولیم.