طلب ِ جام
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات از خواجهای دعوت میکند که به بندگانش محبت ورزد و به داد آنها برسد. او از خواجه میخواهد که جامی پر از خون (نماد غم و رنج) برای او بفرستد که بوی خوش مشک و رنگی شبیه عقیق دارد. در نهایت، شاعر به یاد خواجه وعده میدهد که دوباره از این خون برای پر کردن جام خود استفاده کند، اشاره به یادآوری و ارادت او.
ای خواجهٔ مبارکِ بر بندگان شفیقفریاد رس که خون رهی ریخت جاثلیق
هوش مصنوعی: ای آقای نیکو، که بر بندگان مهربان هستی، فریاد برآور که خون یک راهنما به زمین ریخته شده است.
یک جام خونِ بچهٔ تاکم فرست از آنکهم بوی مشک دارد و هم گونهٔ عقیق
هوش مصنوعی: یک جام از شراب معطر و خوش رنگی که حاصل جوانههای انگور است برایم بفرست، زیرا هم عطر خوشی دارد و هم رنگی زیبا مانند سنگ عقیق.
تا ما به یاد خواجه دگر بار پر کنیماز خون خوشه ، اَکحَل و قیفال و باسلیق
هوش مصنوعی: ما به یاد استاد و معلم خود، دوباره روح خود را با لذت و زیبایی پر خواهیم کرد، حتی اگر لازم باشد با سختی و مشقت، به دنبال آن زیباییها برویم.