پنجاه سالگیِ شاعر
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به تأمل در زندگی خود میپردازد و به سالهای گذشته و گذر عمر فکر میکند. او به ناامیدی از دست رفتن جوانی و زیبایی اشاره میکند و از کمبود خوشیها و عشقها در زندگیاش گله میکند. شاعر به معضلات زندگی و فشارهای دنیوی اشاره میکند و از اینکه چگونه زندگیاش بر اثر مشکلات و حرص به سختی گذشته است، ابراز تأسف میکند. در پایان، او به مخاطب پیامی میدهد که از دلبستگی به مال و دنیا فاصله بگیرد و به وقت و زمان خود اهمیت دهد.
به سیصد و چهل و یک رسید نوبتِ سالچهارشنبه و سه روز باقی از شوّال
هوش مصنوعی: سال به شماره سیصد و چهل و یک به روز چهارشنبه رسید و هنوز سه روز از ماه شوّال باقی مانده است.
بیامدم به جهان تا چه گویم و چه کنمسرود گویم و شادی کنم به نعمت و مال
هوش مصنوعی: من به این دنیا آمدهام تا چه بگویم و چه کارهایی انجام دهم. میخواهم شعر بگویم و از نعمتها و ثروتهایم لذت ببرم.
ستوروار بدینسان گذاشتم همه عمرکه بَردهگشتهٔ فرزندم و اسیرِ عیال
هوش مصنوعی: من همه عمر را به این صورت گذراندهام که فرزندم تحتفشار است و به خاطر خانوادهاش در بند و اسیر مشکلات است.
به کف چه دارم از این پنجَهِ شمرده تمامشمارنامهٔ با صدهزار گونه وبال
هوش مصنوعی: من در دستم چه چیزی دارم، در حالی که تمام شمارشهای این دنیا با صد هزار نوع بار و مسئولیت بر دوش من است.
من این شمارده آخر چگونه فصل کنمکه ابتداش دروغ است و انتهاش مُحال
هوش مصنوعی: من نمیتوانم این پایان را به گونهای حل کنم که اولش دروغ باشد و آخرش غیرممکن.
درمخریدهٔ آزم، ستمرسیدهٔ حرصنشانهٔ حَدَثانم، شکار ذلّ سؤال
هوش مصنوعی: من در دامی از ناپختگی و آز قرار دارم، که به خاطر وسوسه و طمع به این وضعیت دچار شدهام. این وضعیت به نوعی نشاندهندهی ضعف من است و به سراغ من میآید زمانی که از دیگران سؤال میکنم و به دنبال جواب میگردم.
دریغ فرِّ جوانی، دریغ عمرِ لطیفدریغ صورتِ نیکو، دریغ حسن و جمال!
هوش مصنوعی: جوانی با تمام زیباییها و لطافتش، عمر گرانبهایی است که از دست میرود و زیبایی صورت و خوش姿 بودن نیز به نوعی از ما دور میشود.
کجا شد آن همه خوبی، کجا شد آن همه عشق؟کجا شد آن همه نیرو، کجا شد آن همه حال؟
هوش مصنوعی: چرا همه خوبیها و عشقها disappeared شدند؟ چرا آن قدرت و حال خوب که داشتیم، ناپدید شدهاند؟
سرم به گونهٔ شیر است و دل به گونهٔ قیررخم به گونهٔ نیل است و تن به گونهٔ نال
هوش مصنوعی: سر من مانند شیر قوی و پرشکوه است، اما دلم شبیه قیر تاریک و غمگین است. رنگ صورتم مانند نیل آبی و تنم در حس و حال نالان و غمگین است.
نهیبِ مرگ بلرزاندمهمی شب و روزچو کودکانِ بدآموز را نهیبِ دوال
هوش مصنوعی: همواره، به یاد مرگ هستم و این فکر مرا شب و روز میترساند، مانند اینکه بخواهم کودکان بدآموز را ترسانده و از رفتار بدشان بازدارم.
گذاشتیم و گذشتیم و بودنی همه بودشدیم و شد سخنِ ما فسانهٔ اطفال
هوش مصنوعی: ما گذشتیم و به نوعی به بودن و وجود رسیدیم، اما در نهایت، حرفها و گفتوگوهای ما فقط مانند داستانهای بچهها شد.
ایا کسایی، پنجاه بر تو پَنجه گذاشتبکَند بالِ تو را زخمِ پنجه و چنگال
هوش مصنوعی: آیا کسی وجود دارد که با قدرت و دیوانگی، بر تو فشار وارد کرده و زخمی از پنجه و چنگال بر تنت ایجاد کرده باشد؟
تو گر به مال و اَمَل بیش از این نداری میلجدا شو از امل و گوش ِ وقت ِ خویش بمال
هوش مصنوعی: اگر بیش از این به ثروت و آرزوها وابسته نیستی، بهتر است از آرزوهایت جدا شوی و به صدای درون خود توجه کنی.