تناجی
کسایی مروزی

جامه و کفن

ای عمر خویش کرده به بیهودگی یلهخشنود بندگان و خداوند با گله
ای خویشتن به جامهٔ نیکو فریفتهوندر زیان همیشه تو را بانگ و مشغله
زان جامه یاد کن که بپوشی به روز مرگکاو را نه بادبان و نه گوی و نه اَنگُله