تناجی
عرفی شیرازی

غزل شمارهٔ ۲۱۶

کجاست فتنه که آن شوخ را سوار کندزمانه را گل آشوب در کنار کند
گناه کارم و دردا که نیست آن عزتکه انفعال به عفوم امیدوار کند
برای آن که دلیرش کند به خون ریزیزمانه شوق تو را مایل شکار کند
به ناله نرم بسازم دلت ، از آن ترسمکه نالهٔ دگری در دل تو کار کند
خوش آن که پیش تو پرسند حال عرفی راشکایتی به کنایت ز روزگار کند