غزل شمارهٔ ۲۷۴
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از احساس تنهایی و ناامیدی خود سخن میگوید و بیان میکند که اگر خداوند به او محبت و نوازش عطا نکرده، به همین دلیل دلی آرام و شاد ندارد. او به سختیهای زندگی اشاره میکند و میگوید که روزهای کوتاه وصال به او درد و رنج بیشتری افزوده و شادکامی و آسایش را از او گرفتهاند. شاعر از عشق و ارتباط خود با دوست میگوید و میافزاید که حتی در زیر فشار زمانه و مشکلات، امید دارد که در نهایت به او نوازش داده شود. در پایان، به زیبایی و شهرت اشاره دارد و میگوید که هیچکس نمیتواند به قلب او نزدیک شود.
گر خدا یار دلنواز ندادبه نوازش مرا نیاز نداد
هوش مصنوعی: اگر خداوند دوست و حامی دلنشینی به من نداد، پس نیازی به نوازش و محبت هم ندارم.
آن که خوی پلنگ داد مرادل و طبع زمانه ساز نداد
هوش مصنوعی: شخصی که به من دل و روحی چون پلنگ بخشید، اما زمانه برای من سازگار و مناسب نساخت.
دردم افزود روز کوته وصلکه سزای شب دراز نداد
هوش مصنوعی: درد و رنج من در روزهایی که به وصال میگذرد، بیشتر میشود و نمیتوانم شبهای طولانی و بیپاسخی را تحمل کنم.
چون به خود دوست داری ام که فلکیک نشیب مرا فراز نداد
هوش مصنوعی: به خودت محبت کن، زیرا که در این جهان هیچ چیز نمیتواند مرا از پای درآورد یا سقوط کند.
سیم قلب حیات از خِسّتچرخ دانم گرفت و باز نداد
هوش مصنوعی: میدانم که درگیریهای زندگی و چرخش روزگار، باعث شده که تمام زیباییها و حال خوبم را بگیرد و دوباره برنگرداند.
تا به نازم کُشد در آخر کاراولم چون به چشم باز نداد
هوش مصنوعی: در نهایت، به زیبایی و ناز خود میکشد و از من انتظار دارد که در آغاز، آنگونه که باید، نگرانش نباشم و فقط به او نگاه کنم.
بس که عرفی به زرق شهرت داشتقلب او را کسی گداز نداد
هوش مصنوعی: دل عرفی به خاطر شهرتش در ظاهرفریبی، به شدت آسیبدیده بود و هیچکس برای تسکین آن دل شکسته تلاش نکرد.