غزل شمارهٔ ۲۷۵
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید. او به حیرت و شگفتیاش از زیبایی معشوق اشاره میکند و میگوید که اشکهایش ناشی از وصال و نزدیکی به اوست. شاعر به این موضوع فکر میکند که آیا زیبایی معشوق برای دیگران نیز همینقدر مجذوبکننده است. او حسرت و آرزوی وصال معشوق را به تصویر میکشد و از ضعف و ناتوانیاش در برابر عشق میگوید. در پایان، شاعر به لحظهی مرگش اشاره میکند و بیان میکند که تنها کسی که دلش را برای معشوق فدای کرده میتواند حال او را درک کند.
خوش آن که حیرتم از جلوهٔ جمال تو باشدهجوم گریه ام از بادهٔ وصال تو باشد
هوش مصنوعی: خوشا به حال کسی که حیرت و شگفتیاش از زیبایی تو باشد و اشکهایش از شادی و سرمستی ناشی از وصال و نزدیکیات بیفتد.
چنین که حسن تو را فتنه دوست کرده ، ندانمبرای اهل قیامت ، چه در خیال تو باشد
هوش مصنوعی: حالا که زیبایی تو دلهای عاشقان را به تنگ آورده، نمیدانم در تصورات تو برای روز قیامت چه خواهد گذشت.
به وصل چون بگدازد به حسرت تو سزاستکه مانع نگهش هم انفعال تو باشد
هوش مصنوعی: اگر کسی به خاطر عشق و وصل تو حسرت بخورد و این حسرت به حدی برسد که جانش را بسوزاند، سزاوار است که عامل این حسرت و مانع ارتباطش هم خود تو باشی.
ز ضعف خویش هلاکم امید و می ترسمکه زنده مانم و این باعث ملال تو باشد
هوش مصنوعی: از ضعف خودم در حال نابودی هستم و نگرانم که اگر زنده بمانم، این موضوع باعث ناراحتی تو شود.
دم نزع چو ندیدم کسی به حال تو عرفیمگر کسی که دل از جان کند، حلال تو باشد
هوش مصنوعی: زمانی که در آستانهی مرگ بودم، هیچکس را به حال تو ندیدم، جز کسی که به خاطر تو از جانش گذشت و بتواند تو را ببخشد.