غزل شمارهٔ ۳۷۵
هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از احساسات و نگرانیهای خود درباره صلح و عشق صحبت میکند. او همچنان در انتظار محبت معشوقش است و نگران روز قیامت است. شاعر از لذت عشق سخن میگوید که با وجود این لذت، هنوز زخمهای دردناک در قلبش باقی ماندهاند. او به زیباییهای یار اشاره میکند و از این که هنوز به آن زیباییها عمیقاً نگاه نکرده، افسوس میخورد. همچنین، از غم و دلتنگی خود برای معشوق سخن میگوید و به نارضایتی از فصل خزان اشاره میکند که به جای شادی به خاطر بهار، او را غمگین کرده است.
مده تسلی ام از صلحِ بیم دار هنوزکه می شوم به فریبت امیدوار هنوز
هوش مصنوعی: از آرامش و صلحی که دارم، به من تسلی ندهید؛ چون هنوز امید دارم که به فریب تو دچار شوم.
مباد روز قیامت، به وعده گاه بیاکه دل نشسته در آن جا به انتظار هنوز
هوش مصنوعی: نمیدانم چه روزی در قیامت به وعدهگاه خواهی آمد، اما دلم هنوز در آنجا منتظر است.
به دست بوس تو از ذوق، جان برآمد، لیکنبرده زخم از این لذت، شکار هنوز
هوش مصنوعی: از خوشحالی به حضور تو جانم بیرون آمد، اما از این لذت هنوز زخمی نشدهام و همچنان در پی شکار هستم.
فروگرفت در و بام دیده را حیرتنگشته گرم نگاه به روی یار هنوز
هوش مصنوعی: چشمهایم به روی یار خیره مانده و همه چیز را نادیده گرفتهام، در حالی که هنوز در حال تماشا و شگفتی هستم.
شوم فدای تو ای دل، که جمله خوبی، لیکز یاد غمزهٔ او می شوی فگار هنوز
هوش مصنوعی: من برای تو فدای تو میشوم، ای دل، که تو تمام خوبیها را در خود داری، اما هنوز به یاد نگاه معشوقهات دلت را میسوزانی.
خزان گرفت گلستان عیش را، عرفیندیده خرمی فصل نو بهار هنوز
هوش مصنوعی: فصل پاییز شادی و زیبایی گلستان را گرفته است، اما هنوز کسی به خوشحالی و طراوت فصل بهار توجه نکرده است.