غزل شمارهٔ ۱۵
هوش مصنوعی: این شعر خواستههای درویش را به تصویر میکشد، که از محبوبش درخواست میکند به او عطاهایی ببخشد. او از محبوب میخواهد که با لطف و مهربانی، دل عاشقان را روشن کند و دردها را توسط محبتش تسکین بخشد. شاعر به زیبایی و جلوه محبوب اشاره میکند و از او میخواهد که در این دنیای پر از تلخیها، به او چیزی بدهد که روحش را جلا بخشد. او همچنین یادآور میشود که هر دو جنبهی جسم و روح باید مورد توجه قرار گیرد و بر اهمیت عشق و ارتباط نزدیک با محبوب تاکید میکند. در نهایت، او بر این نکته پافشاری میکند که خود را باید به آنچه در درون است بسنده کنند و از ظواهر دوری گزینند.
ای نوش کرده نیش را بیخویش کن باخویش راباخویش کن بیخویش را چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: ای کسی که همواره در کام شراب هستی، خود را از بیخویشی رها کن و با همنوعان خود به مهربانی رفتار کن. به کسی که بیچیز و نیازمند است، چیزی بده تا او نیز در رفاه باشد.
تشریف ده عشاق را پرنور کن آفاق رابر زهر زن تریاق را چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: به عاشقان اعتبار و نور ببخش و به دنیا روشنایی عطا کن. زهر را به تریاق تبدیل کن و چیزی به درویش بده.
با روی همچون ماه خود، با لطف مسکینخواه خودما را تو کن همراه خود، چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: با چهرهای زیبا و دلنشین، با مهربانی، خواهش میکنیم که ما را با خودت همسفر کنی و چیزی به ما درویشها ببخشی.
چون جلوه مه میکنی وز عشق آگه میکنیبا ما چه همره میکنی چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: وقتی تو به زیبایی خودت را نمایش میدهی و ما را از عشق آگاه میکنی، با ما چه کاری میکنی؟ چیزی به این درویش بده.
درویش را چه بود نشان؟ جان و زبان درفشاننی دلق صدپاره کشان، چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: در این بیت، شاعر به درویشی اشاره میکند که نه وضع ظاهری نشاندهندهی حال اوست و نه زبانش گویای مقامش. او با اشاره به دلقهای پاره و وضعیت زندگیاش، از کسی میخواهد که قدری کمک و سعهصدر به او بدهد. در واقع، شاعر به درویشی مینگرد که وجودش به یک شکل عمیقتری از درک و حقیقت وابسته است و در نهایت نیاز به یاری و مهر دارد.
هم آدم و آن دم توی هم عیسی و مریم تویهم راز و هم محرم توی چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: انسان و حالتی که در او وجود دارد، شبیه به عیسی و مریم هستند که در یکدیگر هم راز و همیارند. به درویش چیزی بده.
تلخ از تو شیرین میشود کفر از تو چون دین میشودخار از تو نسرین میشود چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: تو میتوانی تلخیها را شیرین کنی و کفر را به حکم دین تبدیل کنی. حتی خارها به نسرین تبدیل میشوند. پس چیزی به درویش بده.
جان من و جانان من کفر من و ایمان منسلطان سلطانان من چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: عشق من و معشوقم، باورها و ناپسندیهایم، در نهایت تویی که بر همه چیز سلطنت میکنی. ای بخشنده، چیزی به این درویش عطا کن.
ای تنپرست بوالحزن در تن مپیچ و جان مکنمنگر به تن بنگر به من چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: ای انسان که به جسمت اهمیت میدهی، در آن غرق نشو و روح را فراموش نکن. به ظواهر خیره نشو، به باطن نگاه کن و چیزی به درویش بده.
امروز ای شمع آن کنم بر نور تو جولان کنمبر عشق جان افشان کنم چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: امروز ای شمع، از نور تو بهرهمند میشوم و بر عشق تو زندگیام را با خلوص و شادابی میگذرانم. از تو میخواهم چیزی به این درویش بدهی.
امروز گویم چون کنم یکباره دل را خون کنموین کار را یکسون کنم چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: امروز میخواهم بدانم چگونه یکباره دل را به درد بیاورم و این کار را به سرعت انجام دهم. چیزی به درویش بدهید.
تو عیب ما را کیستی تو مار یا ماهیستیخود را بگو تو چیستی چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: تو که عیبهای ما را میگویی، آیا خودت هم بهتر هستی؟ خودت را معرفی کن، ببینیم چه هستی. چیزی به درویش بده.
جان را درافکن در عدم زیرا نشاید ای صنمتو محتشم او محتشم چیزی بده درویش را
هوش مصنوعی: جان خود را در بیهویتی بینداز، چرا که ای معشوق محترم، تو اصلاً محتشم نیستی. به درویش چیزی عطا کن.