غزل شمارهٔ ۱۶
هوش مصنوعی: این شعر به زبان عرفانی و شاعرانه، دعوت به حضور شخصیتهای مقدس و revered مانند یوسف، عیسی، موسی و محمد میکند. شاعر از یوسف میخواهد که به یعقوب نابینا بیاید و از عیسی درخواست میکند که به دنیای مادی و غمآلود او وارد شود. او با توصیف درد و رنج خود، از این شخصیتها میخواهد که به یاریاش بیایند و کمک کنند تا از تنهایی و غم رهایی یابد. شاعر عشق و نیاز به این figures holy را ابراز میکند و به دنبال نور و آرامش در دل خویش است. در نهایت، او به توصیف جمال و مقام بلند این شخصیتها میپردازد و با صدایی مشتاقانه از آنها میخواهد که به او نزدیک شوند.
ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیاای عیسی پنهان شده بر طارم مینا بیا
هوش مصنوعی: ای یوسف، اکنون به سوی این یعقوب نابینا بیایید، ای عیسی که در پس پردهی مینا پنهان هستی، به نزد ما بیا.
از هجر روزم قیر شد دل چون کمان بد تیر شدیعقوب مسکین پیر شد ای یوسف برنا بیا
هوش مصنوعی: از دوری معشوق، دل من مانند کمانی تنگ و تیر نشده است. حال من مثل یعقوب بیچاره است که پیر شده و دلتنگ است. ای یوسف جوان، لطفاً به من بیا.
ای موسی عمران که در سینه چه سیناهاستتگاوی خدایی میکند از سینهٔ سینا بیا
هوش مصنوعی: ای موسی پسر عمران، در دل تو چه رازهای بزرگ و درخشانی نهفته است. در دل تو، روحی خدایی وجود دارد که از کوه سینا آمده است، بیا و آن را نشان بده.
رخ زعفرانرنگ آمدم، خَمداده چون چنگ آمدمدر گور تن تنگ آمدم ای جان باپهنا بیا
هوش مصنوعی: میآیم با چهرهای زعفرانی رنگ و خوشبو، مثل چنگی که خمخورده است. در این دنیای محدود و سخت به زندگی ادامه میدهم، ای جان! بیایید و در کنار من باشید.
چشم محمد با نمت واشوق گفته در غمتزان طرهٔ اندر هَمَت، ای سرّ ارسلنا بیا
هوش مصنوعی: چشم محمد به یاد تو و در غم تو در اشتیاق است، ای راز و رازی که ما فرستادیم، بیا.
خورشید پیشت چون شفق ای برده از شاهان سبقای دیدهٔ بینا بهحق، وی سینهٔ دانا بیا
هوش مصنوعی: ای چه زیبا! تو مانند خورشید هستی که در افق سرخ غروب میدرخشد. تو به مقامی رسیدهای که به دیگران پیشی گرفتهای و چشمانت به حقیقت مینگرد. بیایید این دانایی و بصیرت را در سینهات پرورش دهیم.
ای جانْ تو و جانها چو تن، بیجان چه ارزد خود بدن؟دل دادهام دیر است من، تا جان دهم جانا بیا
هوش مصنوعی: ای جانم، تو و جانهای دیگر مانند تن هستید، بیجان چه ارزشی دارد، وقتی بدن بیروح است؟ من مدتهاست که دلم را به تو دادهام، بیا تا جانم را برای تو فدای تو کنم.
تا بردهای دل را گرو، شد کشتِ جانم در درواول تو ای دردا برو و آخر تو درمانا بیا
هوش مصنوعی: دل من به چنگال درد اسیر شده و جانم در آستانهی هلاکت است. ای درد، تو خود به سوی من میآیی و ای درمان، امیدوارم به آخر سر تو بیایی و مرا نجات دهی.
ای تو دوا و چارهام نور دل صدپارهاماندر دل بیچارهام چون غیر تو شد لا بیا
هوش مصنوعی: ای تو درمان و راه حل مشکلات من، روشنی دل من که از غمهای زیاد شکسته شدهام، در دل بیچارهام جز تو کسی نیست.
نشناختم قدر تو من تا چرخ میگوید ز فندی بر دلش تیری بزن دی بر سرش خارا بیا
هوش مصنوعی: من ارزش تو را درک نکردم، تا زمانی که زمان برایش حرف میزند و به دلش میخندد. بر سرش ضربهای بزن و او را به یاد بیاور.
ای قاب قوس مرتبت وان دولت بامکرمتکس نیست شاها محرمت در قرب اَو ادنی بیا
این بیت اشاره است به آیه ۹ سوره نجم: فکانَ قابَ قوسَینِ اَو اَدنی ( تا فاصلهاش به قدر طول دو انتهای کمان یا نزدیکتر شد.)
ای خسرو مهوش بیا ای خوشتر از صد خوش بیاای آب و ای آتش بیا ای دُرّ و ای دریا بیا
هوش مصنوعی: ای قهرمان زیبا، بیا که تو از هر خوشی زیباتری. ای نماد زندگی و حرکت، بیا که تو همانند آب و آتش به زندگی رنگ و طراوت میبخشی. ای گوهری گرانبها و ای دریا، تو را میطلبیم.
مخدوم جانم شمس دین از جاهت ای روح الامینتبریز چون عرش مکین از مسجد اقصی بیا
هوش مصنوعی: عزیز دل من، شمس دین، از مقام تو که مانند روحالامین هستی، از تبریز که همچون عرش الهی است، به مسجد اقصی بیا.