غزل شمارهٔ ۱۷۳
هوش مصنوعی: این شعر از شاعر، به نوعی عشق و جاذبهای که نسبت به معشوق دارد را توصیف میکند. شاعر میگوید که مانند آتش، احساساتش را برای معشوقش شعلهور کرده و در دلش مانند کلامی زیبا، او را پرورش داده است. هرچند معشوق از او خبر ندارد، اما شاعر به عنوان یک جادوگر، جادویی در عشق خود به وجود آورده است. او همچنین به محافظت از زیبایی معشوق اشاره کرده و سعی دارد که از آسیبهای خارجی جلوگیری کند. در نهایت، او به تأثیر مثبت و جوانی که این عشق بر زندگیاش گذاشته، اشاره میکند.
از یکی آتش برآوردم تو رادر دگر آتش بگستردم تو را
هوش مصنوعی: من از یک منبع آتش را به وجود آوردم و در منبع دیگری آن را گسترش دادم.
از دل من زادهای همچون سخنچون سخن آخر فروخوردم تو را
هوش مصنوعی: از دل من، تو به وجود آمدهای مانند کلامی شیرین، و به خاطر تو، سخن آخر را در خود جای دادهام.
با منی وز من نمیداری خبرجادو ام من جادویی کردم تو را
هوش مصنوعی: تو با منی اما از حال و احوالم بیاطلاعی. من جادوگری هستم و جادویی را بر تو انجام دادهام.
تا نیفتد بر جمالت چشم بدگوش مالیدم بیازردم تو را
هوش مصنوعی: برای اینکه کسی به زیباییات نگاه بدی نیندازد، به خودم زحمت دادم و تو را آزردم.
دائم اقبالت جوان شد ز آنچ داداین کف دست جوانمردم تو را
هوش مصنوعی: همیشه به خاطر مهربانی و کمکی که از من میپذیری، جوان و پرانرژی باقی میمانی.