غزل شمارهٔ ۱۸۱
هوش مصنوعی: این شعر به تصویر کشیدن از دل و تن انسان و رابطه آنها با خداوند است. دل انسان به دانهای تشبیه شده که در آسیا (آسیاب) در دایره گردش است و نمیداند چرا اینچنین میچرخد. تن مانند سنگی است که آب (اندیشه) در دل آن جریان دارد. آب میگوید که برای فهمیدن ماجرا باید از آسیابان بپرسند، که مسئول جاری شدن آب است. آسیابان به انسان یادآوری میکند که اگر زندگیاش به درستی نگذرد و نان (روزمرگی) را فراهم نکند، مشکلاتی خواهند داشت. در نهایت، شعر به این نتیجه میرسد که تنها از خدا باید پرسید تا حقیقت را بیان کند.
دل چو دانه ، ما مثال آسیاآسیا کی داند این گردش چرا
هوش مصنوعی: دل مانند دانهای است که به دور خود میچرخد و ما نیز مانند آسیایی هستیم. اما آیا آسیابان میداند که این چرخش و گردش چرا رخ میدهد؟
تن چو سنگ و آب او اندیشههاسنگ گوید « آب داند ماجرا »
هوش مصنوعی: تن همانند سنگ است و اندیشهها همچون آب. در این بین، سنگ فقط صدای خود را میشنود، اما آب میداند که چه بر سرش میآید.
آب گوید « آسیابان را بپرسکاو فکند اندر نشیب این آب را »
هوش مصنوعی: آب میگوید: «از آسیابان بپرس که این آب را چه کسی به پایین انداخت؟»
آسیابان گویدت ک« ای نانخوارگر نگردد این ، که باشد نانبا ؟»
هوش مصنوعی: آسیابان به تو میگوید: «ای خورنده نان، اگر این نان وجود نداشته باشد، پس نانوا هم کیست؟»
ماجرا بسیار خواهد شد خمشاز خدا واپرس تا گوید تو را
هوش مصنوعی: بسیاری از اتفاقات و حوادث در پیش خواهد بود، پس از خدا درخواست کن تا او خود پاسخ تو را بدهد.