تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۱۱۶

آمد بر من چو در کفم زر پنداشتچون دید که زر نیست وفا را بگذاشت
از حلقهٔ گوش او چنین پندارمکانجا که زر است گوش میباید داشت