رباعی شمارهٔ ۱۵۶
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به عشق و رابطهای که در آن وفا وجود ندارد، اشاره میکند. او میگوید که پیمان عشق او بر زمین است، زیرا عشق محبوبش همیشه شکننده و ناپایدار است. همچنین اشاره میکند که نمیتوان درباره بند و زنجیر عشقی که در لبهای محبوبش نهفته است، صحبت کرد، چرا که این عشق مانند آتشی در دهان اوست و همواره دچار تغییر و تردید است.
از عهد مگو که او نه بر پای من استچون زلف تو عهد من شکن در شکن است
هوش مصنوعی: دیگر از زمان و قرارهای قدیمی نگو که او به اندازهی زلف تو به من وفادار نیست؛ زیرا هر بار که من بر آن تکیه میکنم، با یک درد و سرنوشت جدید مواجه میشوم.
زانتنگ شکر مگو که اندر لب تستیا زان آتش که از لبت در دهن است
هوش مصنوعی: ممکن است از درد و رنجی که ناشی از جدایی یا عشق میباشد صحبت کنی، اما این را نگو که این زخم ناشی از آن بند است که به تو وابسته کرده. و یا ممکن است از آتشی بگویی که بر اثر لبهای تو در دهان است که بر میخیزد.