تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۲۹۲

حاشا که دلم ز شب‌نشینی سیر استیا ساقی ما بی‌مدد و ادبیر است
از خواب چو سایه عقل‌ها سر زیر استفردا ز پگه بیا که امشب دیر است