تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۲۹

دل رفت و سرِ راهِ دلْ‌اِستان بگرفتوز عشق، دو زلفِ او به دندان بگرفت
پرسید: کی تو؟ چون دهان بگشادمجست از دهنم، راه بیابان بگرفت