تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۶۰

عشق آمد و شد چو خونم اندر رگ و پوستتا کرد مرا تهی و پر کرد از دوست
اجزای وجود من همه دوست گرفتنامیست ز من بر من و، باقی همه اوست