تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۶۱

عشقت به دلم درآمد و شاد برفتبازآمد و رخت خویش بنهاد برفت
گفتم به تکلف دو سه روزی بنشینبنشست و کنون رفتنش از یاد برفت