رباعی شمارهٔ ۳۷۹
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر از درد عشقی صحبت میکند که در آن از زلف محبوبش شکایت میکند و میگوید اگر حلقه زلف محبوب او را نگیرد، چشمان جذاب او هم او را مست نخواهد کرد. همچنین اشاره میکند که دشمنانش روز و شب به او طعنه میزنند که چرا از راهی منحرف شده و محبوبش دست او را نگرفته است. این ابیات بیانگر احساس تنهایی و ناامیدی عاشق است.
گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفتتا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
هوش مصنوعی: اگر حلقه آن موی زیبا تو را نگیرد، تا زمانی که باده از آن دو چشم مست تو را نگیرد.
می طعنه زنند دشمنانم شب و روزکز پای درآمدی و دستت نگرفت
هوش مصنوعی: دشمنانم شب و روز به من طعنه میزنند که تو از پا افتادی و هیچ کس به کمکت نیامد.