تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۳۷۹

گر حلقهٔ آن زلف چو شستت نگرفتتا باده از آن دو چشم مستت نگرفت
می طعنه زنند دشمنانم شب و روزکز پای درآمدی و دستت نگرفت