تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۵۶

یک چَشمِ من از روز جدائی بگریستچَشمِ دگرم گفت: «چرا؟ گریه ز چیست؟!»
چون روز وصال شد فَرازش کردمگفتم: «نَگریستی، نباید نِگریست!»