تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۶۲

آن تازه تنی که در بلای تو بودآغشته به خون کربلای تو بود
یارب که چه کار دارد و کارستانآن بی‌کاری که از برای تو بود