رباعی شمارهٔ ۴۷۸
هوش مصنوعی: در این شعر، شاعر به لحظهای اشاره میکند که جانش از بدنش جدا میشود و اجزای تنش به خاک تبدیل میشود. او از معشوقش میخواهد که بر خاک انگشتش بنویسد که بیدار شود، تا جانش از خاک و بدنش آزاد گردد و به زندگی برگردد.
آن روز که جانم ره کیوان گیرداجزای تنم خاک پریشان گیرد
هوش مصنوعی: روزهایی که روح من به آسمانها پرواز میکند، تکههای بدنم به خاک میافتد و پراکنده میشود.
بر خاک بانگشت تو بنویس که خیزتا برجهم از خاک و تنم جان گیرد
هوش مصنوعی: با دستانت بر خاک بنویس که برخیز تا از این خاک و جسمم روح و جان بگیرد.