تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۷۸

آن روز که جانم ره کیوان گیرداجزای تنم خاک پریشان گیرد
بر خاک بانگشت تو بنویس که خیزتا برجهم از خاک و تنم جان گیرد