تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۴۸۱

آن روز که عشق با دلم بستیزدجان پای برهنه از میان بگریزد
دیوانه کسی که عاقلم پنداردعاقل مردی که او ز من پرهیزد