رباعی شمارهٔ ۵۴۷
هوش مصنوعی: شاعر در این ابیات به حسرت و ناکامی در وصال یار اشاره میکند و میگوید که در زمانهایی که در کنار یار بود، گویی هیچگونه لذتی وجود نداشت. او حس میکند که تنها چیزی که از معشوق باقی مانده، فراق است و روزگار شاد و پرخاطرهاش از بین رفته و انگار هرگز نبوده است.
ایام وصال یار گوئی که نبودوان دولت بیشمار گوئی که نبود
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که زمان بودن با محبوب به گونهای است که انگار هرگز وجود نداشته است و آن خوشبختی و نعمتهای زیاد نیز به نوعی از بین رفتهاند و به یاد نمیآیند.
از یار به جز فراق بر جای نماندرفت آن همه روزگار گوئی که نبود
هوش مصنوعی: جز جدایی از یار چیزی باقی نماند، انگار تمام آن روزها اصلاً وجود نداشتند.