غزل شمارهٔ ۳۸۹
هوش مصنوعی: این شعر درباره اهمیت نیت و احساسات در ارتباطات انسانی صحبت میکند. شاعر میگوید اگر دل با کسی نباشد، حتی همنشینی و نشستن کنار او هم فایدهای ندارد. در واقع، ظاهر و مکان تنها کافی نیستند و اگر احساس عشق و دوستی در میان نباشد، هیچ چیز ارزشمند نیست. حتی اگر فرد در رفاه مادی باشد، اما احساساتش درگیر نباشد، زندگیاش خالی از سود و معنا خواهد بود. بنابراین، شاعر بر این باور است که باید دلی با هم و نیتی خالص وجود داشته باشد تا ارتباطی ارزشمند شکل بگیرد.
چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیستگرچه با من مینشینی چون چنینی سود نیست
وقتی با من همدل نیستی چه سود؟ وقتی با من مینشینی اما اینچنین هستی چه فایده؟
چون دهانت بسته باشد در جگر آتش بوددر میان جو درآیی آب بینی سود نیست
وقتی که با من صحبت نمیکنی دل مرا آتش میزنی؟ اگر در جوی و رود بیایی اما آب زلال نباشد چه فایده؟
چونک در تن جان نباشد صورتش را ذوق نیستچون نباشد نان و نعمت صحن و سینی سود نیست
وقتی تن بیجان باشد زیبایی آن بیذوق است؛ وقتی که صحن و سینی و ظروف زیبا باشد اما غذا و پذیرایی نباشد چه سود؟
گر زمین از مشک و عنبر پر شود تا آسمانچون نباشد آدمی را راه بینی سود نیست
اگر از زمین تا آسمان پر از بوی خوش و عطر و عبیر شود اما آدمی بینی نداشته و نتواند ببوید چه فایده؟
تا ز آتش میگریزی ترش و خامی چون خمیرگر هزاران یار و دلبر میگزینی سود نیست
تا از بلا و آتش میگریزی پخته و دانا نگردی همچون خمیر ترشی که از آتش تنور بگریزد، و اگر هزار یار و دلبر داشته باشی سودی ندارد.