تناجی
جلال الدین محمد مولوی

رباعی شمارهٔ ۷۴۲

شب چون دل عاشقان پر از سودا شداز چشم بد و نیک جهان تنها شد
با خون دلم چون سفر پنهانیگویند اشارتی که وقت آنها شد